تبليغاتX
< حسرت غم
وسعت شبهای تنهایی

يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکات

و ببينه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش

 ميگيره ...گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار - گفتي ب

ه چشم ...حالا من دارم گريه ميکنم و اسمون نميباره ........تو هم اون دور دورا ايستادي به من

 ميخندي

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 13:20
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !
 
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 11:13
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

مهربانم

چندی است که روی ماه تو را ندیده ام

چند صباحی است که دیگر سراغی از این دل دیوانه نمی گیری وبه سراغم نمی آیی

شاید هم دیگر مرا به همان چشم روز اول نمی بینی و مرا نمی خواهی

ولی نه

تو مهربان تر از آن هستی که بخواهی به همین زودی مرا از یادت پاک کنی

پس بیا و مهربانی ات را بار دیگر به من ثابت کن تا من بدانم هنوز هم تک مسافر خانه قلبت هستم

بیا تا در کنار وجود زیبای تو مهربانم درس زندگی را بیاموزم و لذت زنده بودن را مزه کنم و دوست داشتن این کلمه مقدس را با هم معنا کنیم و عشق این تنها دلیل بودن و ماندن را تا آخر در دل جا دهیم

تنها یاور تنهایی هایم یک قلم و یک دفتر چه است که سینه ام را پناه داده است

استخوانهایم را تراشیده ام و اشکهایم را مرکبش قرار داده ام تا یرای تو و به خاطر تو بنویسم که فقط تو را می خواهم و دور از تو مرگ را به یاری خود می طلبم

دور از تو دیگری را نمی خواهم تا در کنارش باشم که جان من عشق تو را در خود آمیخته است

آری مهربانم

سینه ام خسته و قلبم شکسته است

چیزهایی که وقتی به سراغشان می روم یاد تو را برایم تداعی می کنند و وجود مهربان و چشمان سحر آلودت را برایم به ارمغان می آورند و چشمان انتظار زده ام را دوباره نوید می بخشد

پس بیا بیا که بیش از این طاقت دوری ات را ندارم و می خواهم در کنار تو و برای تو باشم و در کنار تو مرگ را در آغوش کشم تا همگان بدانند که عشق من از عشق مجنون به لیلی فراتر رفته است و عشق من از عشقی که فرهاد به شیرین داشت بیشتر است و سوگند به بیستون که در همین نزدیکی هاست تراوش قلب من است که عشقت را بر زبانم می آورد

برای رسیدن به تو حاضرم که دل کوه را بشکافم و در میانش به یادت با اشکهایم رودی جاری سازم که نوایش نوای عشق باشد و صدایش صدای یک عاشق که تو را فقط تو را می طلبد و تو را می خواهد تا فرهاد بداند که برای رسیدن به شیرین کاری نکرده است برای رسیدن به تو حاضرم تمام بیابانها را بگردم و مجنون صحرا شوم و عکس زیبایت را بر روی شن زار ساحل عشق نقاشی کنم

آری قسم می خورم که اگر تو هم مرا بخواهی مجنون وار برای رسیدن به تو می گردم و همه چیزهایی را که می خواهند ما به هم نرسیم از بین خواهم برد تا تو را عشقم را برای همیشه به دست آورم و در کنارت باشم

قدم در جای پاهایت می گذارم و رد پای تو را دنبال خواهم کرد تا به تو برسم ولی تو را همان خدایی که برای عشقمان یاد او را سوگند خوردیم آرام تر برو تا بتوانم به تو برسم

 

 

آدم عزيزانشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه.....تقديم به کسي که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غيرممکنه .

گفتم زندگي چند بخش است؟؟ گفت:: دو بخش گفتم كدامند؟؟ گفت : كودكي، پيري گفتم: پس جواني چه شد؟؟ گفت : با عشق ساخت...... با بي وفايي سوخت..... با جدايي مرد   

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم‌

هميشه با غمت من در ستيزم به اين خاطر هميشه اشک ريزم به هر برگ گلي اين را نوشتم : تويي اميد من تنها  :  

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 20:22
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

به نام یگانه پرستوهای بی آشیانه

سلام 

بهترین جمله به نظر من برای شروع صحبتی جدید همین سلام در هر ضمینه ای

 

تو شعر تازه ای

مثل غزل ها خوب وشيرينی

ولی من کهنه وافسرده وغمگين و بی تابم

تو قصر ارزو هايی

اميد خوب فردايی

ولی من، کلبه ای  تاريک و چون يک شمع

خاموشم

تو باغی از گل مريم

درون سينه ات  داری

ومن برگی

فرو افتاده از يک شاخه زردم

غشق قشنگترین جمله توی دنیاست

پس عاشق باشید

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 19:2
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

سلام به همه من همون شخص جدید هستم که اقا مهدی معرفی کردند   

امیدوارم بتونم جای خالیه آقا مهدی رو براتون پر کنم البته من نمی تونم مثل اون باشم ولی سعی خودم و می کنم

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 18:16
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !
 

بی تو در خلوت شب

ناله می کرد دل من

با هر ترانه از تو خوندن

گریه  می کرد دل من

دیگه تنها تر از این

نمی شه باشم می دونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سخته برام

از تو جدا شم می دونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به دلم وعده دادم

که چشات ماله منه

به خدا دوست دارم

این دیگه حرف آخره

گریه و غم

وای چه سخته برای من

بی تو میمیرم

دونه دونه

اشکهای من

مثل بارونن

بی  تو می بارن

چشای من

انگار فقط

تو رو می بینن

بی تو میمیرن

گریه نکن

همین چه زیباست

آخر قصه

خدا نگهدار

                                           واقعا خدا نگهدار

سلام دوستان اومدم بگم که من دیگه از وب نوشتن خسته شدم از امروز یکی دیگه از دوستام

 مدیریت این وب سایتو به عهده میگیره دوست دارم همون طوری که نسبت به من لطف

 داشتین همون طوری هم با دوستم رفتار کنید اونو کمکش کنید اومدم خدا حافظی خیلی سخته

 ولی .........

اومیدوارم همیشه لباتون خندون باشه مثل پسته و در تمام مراحل زندگی سربلندو و پیروز

 باشین 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 23:8
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

نگاهت را قاب مي گيرم.

 

 در پس آن لبخند.

 

 که به من.

 

شور و نشاط زندگي مي بخشد.

 

 


امروز روز توست...

 

تولدت مبارک

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:40
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

 

دوباره تنها شده ام !

دوباره دلم هوای تو را کرده است !

خودکارم را از ابر پر میکنم !

و برایت از باران می نویسم !

به یاد شبی می افتم که تو را در میان شمع ها دیدم !

دوباره می خواهم به سوی تو بیایم !

تو را کجا می توان دید ؟!

در آواز شباویز های عاشق !؟ در چشمان یک آهوی مضطرب ؟!

در شاخه های یک مرجان قرمز ؟!

و یا در سلام دختر بچه ای که تازه نام تو را یاد گرفته است ؟!

دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند ، تا وقتی زنده ام ، برای تو نامه بنویسم !

برای تو نامه بنویسم و تو نامه هایم را بخوانی !

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:5
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !
 

 

                لحظهء به تـو رسـیـدن یه تــولد دوبـــاره س  

                شهرچشم تورو داشتن یه غروب پرستاره س

                خواستن دستــای گرمت مث ماجرا می مونه

                برق المــاسای چشــمت مث کیمیا می مونه

                اگه تو قسمت من شی  می زنم یه رنگه تازه

                اسم من کنار اسمت قصرخوشبختی می سازه

                زیر چتر لمس دستات میشه تا خدا رها شد

               می شه رفت تا آسمونا شاید اون بالا خدا شد 

               بــا تـو غم رنگی نـداره زندگی شهر فرنگه

               از تو قلعهء نگــاهت رنگ غصه ام قشنگـه

               سهم هرکسی که باشی خوش بحال روزگارش

               پایـیـزو زمستوناشم میشه هم رنگ بهارش

               شعلهء آتیش چشمات یه چراغونی زیباست

               لحظهء به تو رسیدن بهترین لحظهء دنیاست

               بــا یـه لبخند طلائیت همهء دنیــا م     

               آرزوی تو رو داشتن به همه دنیا می ارزه

               روی انگشتـر شــعرم قیمتی تـرین نگینی

               دوست دارم واسه همیشه روی چشم من بشینی

تولدت مبارک

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 20:30
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !
چند سال پیش اگه یکی میومد پیشم و میگفت که من یکی رو دوست دارم و اون اصلا به من

فکر نمیکنه ،بهش میخندیدم و میگفتم مگه دوست داشتن یک طرفه هم میشه،دوست داشتن

یکطرفه اسمش خریته مگه میشه آدم عاشق یه نفر باشه و اون طرف اصلا انگار نه انگارش

باشه؟ دوس داشتن واقعی مال وقتیه که دو طرفه باشه.

ولی حالا میفهمم میشه با تمام وجودت یکی رو دوست داشته باشی و شب و روزت یکی بشه

هر لحضه آرزوی داشتنش رو بکشی ولی اون همچین حسی نسبت به تو نداشته باشه حالا

میفهمم آدم چه حسی پیدا میکنه وقتی تو چشمای کسی که دوسش داره نگاه میکنه و بهش

التماس میکنه ولی اون در کمال بیرحمی جوابش نه هستش.جوابی که جای حرف زدن برات

نمیذاره جوابی که مثه پتک میخوره تو سرت و نتیجش اشکیه که تو یه جای خلوت روی

گونه هات سرازیر میشه.اون موقع است که میخوای فریاد بزنی دیوونه هیچکسی نمیتونه

بیشتر از من دوست داشته باشه آخه چرا نمیفهمی؟اینجور موقع هاست که دلت میخواد تنها

باشی اینجور موقع هاست که غبارغم رو دلت یشینه این موقع هاست که از هیچ چیزی

نمیتونی لذت ببری.

با همه ی این حرف ها میخوام بگم عزیز من عشق من با تمام وجود دوست

دارم ر،دوست دارم،

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 21:37
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

چه بگویم، نمی دانم...

حال و روزم خود گویای همه چیز است!

نبودنت، زخم عمیقی است که هر چه می گردم مرهمی برایش نمی یابم

به کابوسی می مانه، که گویا تمامی ندارد!

کی صبح می شود، نمی دانم...  این کابوس گویا شب و روزی نمی شناسه!

آرام در دل شب پنهان می شوم

تا صبح بیداری و بیقراری، رسم تازه شبهای من است!

روزهای رفته چون سایه بر دیوار اتاقم نقش می بندند

یادت هست؟

از رفتن که می گفتی، صدایم بی صدا در سینه شکست

می دانستم این کابوس به سراغم خواهد آمد...

باید به خواب می رفتم...  این کابوس در تقدیر من بود...

حالا که نیستی، چشمانم چه بی تاب نگاهت شده اند!

آسمان چه بر من سخت می گیرد...   روز ها چه عمر درازی دارند.

شبها چه پر تشویش و نا آرامند

بی پناهی دستانم را می بینی؟ می شنوی آوای تنهاییم را؟

هیچ کس صدای ویرانی ام را نمی شنود...

نمی دانم چقدر نکوهشم می کنند...   در روزهای نبودنت از یاد می روم!

آشفتگی و دلتنگی یادگاری بود که بر جا گذاشتی و رفتی...

یادگاری که تمام لحظه هایم را در خود شکست

چه بگویم ... نمی دانم!

چشمانم خود گویای همه چیزند...

نبودنت

               زخم عمیقی است که به قلبم ................

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 0:10
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

تقديم به اونی که بايد بهش تقديم بشه

هنوز هم وقتي اسمت رو ميشنوم قلبم بدجوري به تاپ تاپ ميوفته...

هيچ کس منو نديد ...هيچ کس صداي من رو نشنيد... حتي تو

ديگه خيلي خسته شدم... خسته شدم از همه اين روزايي که بودي، ولي

 

مال من نبودي

خسته شدم از اين همه سکوت

ولي ميدوني؟! نيازي نيست حرف دلتو بهم بزني

خودم ميدونم... بارها و بارها تو نگاهت خوندم!

ولي اگه يه روز خواستي بهم بگي، يه جوري بگو که دلم بيشتر از اين

 

نشکنه

وقتي مي خواي بهم بگي هيچ وقت دوستم نداشتي مواظب باش

وقتي من شکستم و خواستي از کنارم رد شي، مواظب باش تا لبه هاي

 

روح شکسته ام بهت نگيره

ولي بهم بگو....

بگو که اين من بودم که تو رو تحمل مي کردم

بگو من بودم که بهت ترحم مي کردم

چقدر سخته همه چيز يه طرفه باشه

چقدر سخته اون يه نفر هيچ وقت نخواد بفهمه

چقدر سخته يکي برات مهم باشه اما بدوني هيج وقت بهش نمي رسي

چقدر سخته فقط یه قدم باهاش فاصله داشته باشی، ولی اون جرئت

 

برداشتن همون یه قدم رو نداشته باشه... جوری که از خودت بپرسی بقیه

 

راه رو چه جوری اومده؟!

چقدر سخته....

چقدر سخته هر شب خوابش رو ببيني، ولي تو بيداري مجبور باشي تظاهر

 

کني که اصلا نمي بينيش، تظاهر کني که اصلا برات مهم نيست...

چقدر سخته دنيايي که براي خودت ساختي يه سراب باشه

چقدر سخته روز و شب سعي کني فراموشش کني، سعي کني نبينيش؛

 

ولي با اومدنش همه رو نقش بر آب کنه

باور کردن اين حرفها خيلي خيلي سخته

دلم گرفت....

دلم گرفت از همه آدما... از اين دنيا

دلم گرفت از آدمايي که بهت ميگن دوست دارم، ولي معنيشو نمي دونن

دلم گرفت از آدمايي که ميخوان تو فقط مال خودشون باشي

ولي خودشون فقط مال تو نيستن

مي بيني؟! خيلي سخته.....مگه نه؟!

 

هيچ وقت نخواستم خودم رو بهت تحميل کنم

چون زندگي بهم ياد داده که هيچ وقت نميشه کسي رو به زور نگه داشت

اوني که ميخواد بره، ميره... چه تو بخواي چه نخواي

آره... تو زندگي خيلي چيزا ياد گرفتم

 

دارم گريه ميکنم.... اما... اما هيچ کسي اشکهاي منو نديد

حتي تو...

زندگي يادم داده

هيچ کسي لياقت اشک هاي تو را ندارد

و آن کسي که چنين لياقتي دارد هرگز باعث اشک ريختن تو نميشود

ولي تو... تو هيچ وقت اينو ياد نگرفتي!

حيف... فکر که مي کنم مي بينم خيلي حيفه که تو اشک ها و حسرت هاي منو نمي بيني

نمي بيني که تو خنده هاي من فقط صداي ناله به گوش مي رسه...

 

اينا رو نوشتم واسه دل خودم... واسه دلي که تو هيچ وقت از درونش باخبر نشدي

نوشتم تا بهت بگم که همه حرفهات دروغ بود

همه نگاهات دروغ بود

همش... خيلي سخته باورش... ولي مگه راه ديگه ايي هم هست؟!     

 

گفتني هام کم نيست

اونقدر حرف دارم که هيچ وقت نمي توني بشنوي، نمي توني درکشون کني!

اما اينو بدون که تا آخر عمر نمي تونم فراموشت کنم...

تو اولين مهمون قلبم بودي

اميدوارم که هيچ وقت هيچ غمي تو چشمات مهمون نشه

و آرزو مي کنم که هيچ اشکي جاي نگاه منو تو چشمات نگيره

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 13:37
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

 

چشم چشم :دو ابرو.

 

نگاه من به هر سو

 

پس چرا نيستي پيشم؟

 

نگاه خيس تو کو؟

 

گوش گوش دوتا گوش.

 

دو دست باز يه اغوش.

 

بيا بگير قلبمو.

 

يادم تو را فراموش...؟

 

چوب چوب يه گردن.

 

جاي نري تو بي من.

 

دق مي کنم ميميرم.

 

اگه دور بشي از من.

 

دست دست دو تا پا.

 

ياد تو مونده اينجا.

 

يادت مي ياد که گفتي:بي تو نمي رم هيچ جا....؟

 

من؟ من؟

 

يه عاشق.

 

همون لیلی سابق

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 10:13
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !
        خانه ای دارم آسمان نقشش

                                       و درختان

                                                    خانه ام دیوار

                                                                   و چمن فرشش

                       وبیادست مرا

                                     شاعری را که سرود : زندگی سیبی است

                ومن این لحظه تو را می سرایم : عشق

              و چه اندازه در دلم جا داری ...........................نا پیداست

                    آه عریان است کلامم تو ببخش

                              جرعتم را توشه راه یک باغ پر از سیب بکردم

                   به تو چون رود سفر خواهم کرد

                                                    و به دریای تو خواهم آمیخت 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 13:24
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !
 

فاصله

دستامون اگه كه دورن

 

 

                   دلامون كه دور نمي شه

 

 

                                دل من جز با دل تو

 

 

                                            با دلي كه جور نمي شه

 

 

                                                       تو مي خواي مر مر قلبت

 

 

                                                                  اب شه با گر ماي عشقم

 

 

                                                                                 دلت از سنگه عزیزم

 

 

                                                                                            سنگی که صبور نمی شه

 

 

                                                                                                      فا صله ها فا صله ها

 

 

                                                                                          اونو به من بر سونید

 

 

                                                                             فا صله ها فا صله ها

 

 

                                                                   درد منو نمی دو نید

 

 

                                                       بردن اسم تو از یاد

 

 

                                                  کار خیلی سختیه

 

 

                                      دل تو بخشه یه قلبه

 

 

                                  که تو اغو شه درخته

 

 

                        تو دلم همیشه جا ته

 

 

                     دلم همیشه با هاته

 

 

                  یادمن هر جا که باشی

 

 

مثل سا یه پا به پا ته

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 11:54
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !
 

در پشت ديوار تنهايي،سرزميني بود در هاله غم،پنجره اي بود

 

به رنگ سكوت،

 

 جاده اي بود بسوي كوير.

 

هميشه همينطور است هرشب، به تو ميانديشم تا صبح و راه مي

 

 رود از بي تابي روح،

 

بر گونه هايم اشك تا دوباره چيره شود برشب.

 

چشم خورشيدهميشه همينطور است هروقت به تو مانديشم تا صبح

 

غصه ها خيمه ميزنند درمن، ناله ها ژاله مي شوند در چشم تا نخوابم

 

من، تا نميرد احساس، در جام خالي عاطفه ها، هميشه همينطور

 

است هر شب كه دل ذكر ترا مي گويد در محراب،

 

 

و تو او را نمي خواني،حاشا ميكنم خود را در پشت ديوار تنهايي....

 

هميشه همينطور است دلم بهانه ترا مي گيرد، و ترا نمي جويد،

 

خويشتن را انكار مي كنم، هميشه همينطور است هرشب كه

 

چشمانم به بهانه خواندن تو خواب را جواب مي كنند.

 

به تو مي انديشم تا صبح،

 

 

به انديشه اي كه پايان ندارد، به وصلي كه ميّسر نشد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 9:29
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !
 

نمی دانم دلتنگم یا پریشان احوال نمی دانم.....

چند وقتی است جاده ی مستقیم زندگی ام به چند راهی بدل شده  نمی دانم کدامین راه را در پیش گیرم  انتهای کدام جاده مقصد من است .خدایا کمکم کن ...دیگر هیچ چیز مرا آرام نمی کند حتی هفت عروس چشمک زن آسمان که همه شب مایه ی آرامش من است دیگر مرا آرام نمی کند  دیگر چشمک زدنشان به سوی من مرا مدهوش نمی کند 

می خواهم در وسط کویر دلتنگی هایم بایستم و رو به آسمان فریاد بزنم فریادی که وجود خفته ی مرا بیدار کند .چند وقتی است که نیمه شب  را تا سپیده با خوابهای پریشان به سر می برم در این شب ها آنچنان روحم آزرده و دل شکسته است که دوست ندارد در سکوت شب با جسمم همراه شود و او را به آرامش برساند . هر صبح که چشم باز می کنم و طلوع خورشید را می بینم روز خود را با این جمله آغاز می کنم کاش که شب تمام نشده بود  کاش سیاهی شب جای خود را به رو شنایی روز نداده بود کاش کاش کاش ....

چرا احساس خستگی از وجودم بیرون نمی رود  چقدر دلم تنگ است که لحظه ای سر بر بالش اطمینان بگذارم  لحظه ای  راحت بخوابم  چقدر پریشانی چقدر اضطراب .......

از همه چیز و همه کس خسته شده ام چه موقع وقت رهایی است  رهایی از همه چیز و همه کس از همه ی چیزهای تکراری  که در اطرافم وجود دارد دوست ندارم حرف بزنم  گاهی وقتا حتی دوست ندارم به نجوا های درونی خود گوش کنم  دوست دارم از همه چیز و همه کس جدا شوم و آنقدر در تنهایی خود غرق شوم که هیچ کس یارای کمک به من را نداشته باشد تنهایی

آری تنهایی .همدم این روز های من

گویا مدتی است آسمان وجودم را ابرهای تیره ی بی اعتمادی فرا گرفته دوست دارم آنقدر ابرهای سیاه ببارند و ببارند که دوباره وجود آفتابی ام را حس کنم .

دیشب در دل تاریکی شب ابرهای تیره شروع به باریدن کردن گویا در دلم خورشید می درخشید ...باران می بارید و رنگین کمان  خود نمایی می کرد چه تصویر زیبایی  گویا آرامش یافتم گویا ذره ای ذره ای از دلتنگی هایم کاسته شد ولی هنوز اضطراب و تر س از دلم بیرون نر فته است

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:1
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

 

زندگی مانند جاده ایست که اخرش نوشتن

 

 ""دور زدن ممنوع""

 

 

 

 

 

 

این جاده عشق ماست نمی دونم چه قدر طول میکشه تا به انتهاش

 

برسیم

 

اصلا انتها داره یا نه؟؟؟؟

 

ولی می خوام انقدر بریم تا به صبح برسیم به نور، روشنایی ...

 

راستشو بخوایدباید یه اعترافی کنم من از تاریکی خیلی میترسم

 

این جاده هم که...

 

وقتی پا تو این جاده گذاشتم احساسه غرور می کردم

 

چون یه کسی بود که دستامو گرفته بود

 

 آروم بهم میگفت تا آخرش باهاتم تنهات نمی ذارم

 

مثل کوه پشتهتم خسته شدی،کم آوردی بهم تکیه کن

 

همیشه از تاریکی بدم میومد ولی حالا عوض شدم

 

خیلی خوشحالم چون کسی اشکامو نمی بینه ولی بازم

میترسم،

 

حتی بیشتر از گذشته چون میترسم همش یه خواب باشه

 

بیدار بشمو ببینم اون دستا اون صدا...

 

حقیقت نداشته

 

 یا این که وسطه جاده دستامو رها کنه و...

 

 

  

ولی نه هیچ وقت اینطوری نمیشه

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 23:26
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

                   

این شعر برات آشنا نیست؟

                   در خود فکر بودم که به يارم چه فرستم.....

           ناگهان گل گفت مرا بفرست تا مظهر زيبايي او باشم....

           گفتم نه ....گفت چرا؟ گفتم که يارم از صد تا گل خوشکلتر است...

          .ناگهان خار گفت مرا بفرست تا خاري بر چشم دشمنان او باشم..

گفتم نه...گفت چرا؟..گفتم يارم انقدر مهربان است که دشمني ندارد...

.ناگهان قلبم گفت مرا بفرست تا از صميم قلب به او بگويم دوستت دارم

به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم

مرا ببين در آينه

که معتقد به عشق تو

دلخوشم به معجزه

ببين چگونه بي غرور و بي خيال لحظه هاي سوخته ي گذشته ام

به التماس عاشقانه حضور تو نشسته ام

مرا ببين در آينه که در تو غرق گشته ام

تو از عروج گفته اي و آسمان

و من هنوز...زميني ام...زميني ام...زميني ام

ولي ببين در آينه

که با تو من

چگونه از زمين به آسمان رسيده ام... 

کاش خودت می دونستی که دیوونه وار دوستت دارم
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 18:11
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

به هرجا که نگاه میکنم تو را میبینم،تصویر تو تنها چیزیست که

چشمهایم باور میکند.دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را

لمس کنم،اما تصویرت به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که تو در 

 

کنار من نیستی.

 
چشمانم را آرام میبندم،صدایت در گوشم میپیچد.،طنین خنده هایت

 همه جا را پر میکند.بی اختیار لبخند میزنم،ولی صدایت دورو دورتر

میشود و من به یاد میاورم که باز هم تو نیستی و این فقط خیال توست

 که مرا دنبال میکند.و چه شیرین است رؤیایی که رنگ از وجود تو

میگیرد.دلم میخواهد با تو کنار ساحل بنشینم،سرم را روی شانه های

 مردانه ات بگذارم و امواج آبی کف آلود را نگاه کنم و به آواز امواج گوش

 بسپارم.دلم برای آرامش نیلگون امواج تنگ شده است.دلم برای

چشمهای دریایی تو تنگ شده است.برای امواج بی مهابای نگاهت که

بر دلم میتازد و قلبم را از گرمای عشقت لبریز میکند.

دیشب برایت از آسمان یک سبد ستاره چیده ام،یک سبد نور، تا

شبهایت بدون ستاره نماند.مگر نمیدانی قحطی آمده است؟قحطی

 

خورشیدو ماه و ستاره.


گفتم برایت یک سبد بچینم،نکند آسمانت بی ستاره بماند.آخر اگر

 شبی خوابت نبرد،لا اقل ستاره ای باشد که بشماریش و آرام آرام

 

چشمانت از خواب سنگین شود.

 
دلم هوایت را کرده است.میبینی! دوباره بیقرار شده ام.گیج شده ام.تو

این حرفهای آشفته را به دل دیوانه ام ببخش.


دوستت دارم رویای ناتمامم

دوباره این دل دیوانه برای دیدن تو دلتنگ شده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 12:39
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

صبحه و شادابی یک روز شیرین اما نه برای من ....

صدای جیک جیک گنجشکها رو می شنوم صدای تر نم بهاری شلوغه اما قشنگه

به قشنگی دل تو به زیبایی عشقم به ساده بودن دلم و پاک بودن

مثل یک گل ... عجب افتابی یه افتاب شمالی نفس عمیق می کشم

خیلی عمیق نفس کشیدن توی هوا ادم رو اروم می کنه .

سکوت کر دم یک سکوت طولا نی نمی دونم چی بگم  ............. دلم

گر فته بد جورم گر فته خیلی فکر کر دم شبو روز نشستم فکر کر دم

خیالت از سرم نمی رفت بیرون اخه نگرانت بودم می دونی وقتی کسی رو که دوسش داری

نگرا نشی که یک موقعه چیزیش نشه نگرانی که یک وقت غصه اش نگیره

اما من غصه دار شدم دلم برای عشقم تنگ شده

برای زمز مه هاش برای مهر بونیاش برای دوست داشتناش ...

من با هاش نفس می کشم اما خودش نمی دونه وقتی که به شب می رسم

نفس کم میارم نفسام سنگین می شه سنگینو سنگین دلکم نفس کم اوردم

کجایی می خوای بمیرم توی قفس؟ اخه این نفسا مال تویه نزار که اینطور حروم بشه!

دلم برای گفتن دوست دارم تنگ شده باز. بیا برام زمز مه کن یک زمز مه عاشقونه

منتظرم می خوام با تو نفس بکشم اگر نیای من می میرم ...

خیلی دوستت دارم ... 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 12:5
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

 

التماس دعا

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 8:20
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 8:15
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

 

 

 

ماه مبارک رمضان با ارزشها و برکاتش بر ما جاري است و هر کس به قدر پيمانه خويش مي

 

 تواند از اين رود جاري پربرکت بهره گيرد و بي ترديد سرچشمه اين رود آسماني را مي توان

 

در شب قدر يافت


از آيات قرآن به خوبي استفاده مي شود که قرآن کريم در ماه مبارک رمضان نازل شده است:

 

" شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن. بقره /185 " و ظاهر اين تعبير آن است که تمام قرآن

 

در اين ماه نازل گرديد. و در نخستين آيه سوره قدر مي افزايد: " انا انزلناه في ليلة القدر، ما آن

 

را در شب قدر نازل کرديم


نزول قرآن در شب قدر همان شبي که مقدرات و سرنوشت انسان ها تعيين مي شود دليلي بر

 

 سرنوشت ساز بودن اين کتاب بزرگ آسماني است. اما در اين مورد که بر اساس تاريخ، قرآن

 

کريم طي23 سال بر پيامبر اسلام نازل شده و مغايرت آن با آيات قرآني، بسياري از محققان

 

گفته اند قرآن کريم داراي دو نزول بوده است، يکي دفعي و در يک شب تمام آن بر قلب پيامبر

 

 نازل شد و ديگر تدريجي که طي 23 انجام شده است


ليلة القدر خير من الف شهر؛ شب قدر شبي است که از هزار ماه بهتر است. اين تعبير نشان

 

مي دهد که عظمت اين شب به قدري است که حتي پيغمبر اکرم با آن علم وسيع و گسترده اش

 

 قبل از نزول اين آيات به آن واقف نبود. سلام هي حتي مطلع الفجر؛ شبي است آکنده از

 

 سلامت و خير و رحمت تا طلوع صبح. هم قرآن در آن نازل شده و هم عبادت و احياء آن

 

 معادل هزار ماه است، هم خيرات و برکات الهي در آن شب نازل مي شود، هم رحمت

 

خاصش شامل حال بندگان مي گردد و هم فرشتگان و روح در آن شب نازل مي گردند

 

 بنابراين شبي است سراسر خير و برکت و رحمت است


شب قدر به اين جهت " قدر" ناميده شده که جميع مقدرات بندگان در تمام سال در آن شب تعيين

 

 مي شود، شاهد اين معني سوره دخان است که مي فرمايد: " انا انزلناه في ليلة مبارکة انا کنا

 

منذرين فيها يفرق کل امر حکيم"؛ ما اين کتاب مبين را در شبي پر برکت نازل کرديم و ما

 

همواره انذار کننده بوده ايم، در آن شب که هر امري بر طبق حکمت خداوند تنظيم و تعيين مي

 

گردد

اين بيان هماهنگ با روايات متعددي است که مي گويد: در آن شب، مقدرات يک سال انسانها

 

تعيين مي گردد و از ارزاق و سرآمد عمرها، و امور ديگر در آن شب مبارک تعيين مي شود.

 

البته اين امر هيچگونه تضادي با آزادي اراده انسان و مسئله اختيار ندارد چرا که تقدير الهي به

 

وسيله فرشتگان بر طبق شايستگي ها و لياقت هاي افراد و ميزان ايمان و تقوا و پاکي نيت و

 

اعمال آنها است. يعني براي هر کس آن مقدر مي کنند که لايق آن است، يا به تعبير ديگر

 

زمينه هايش از ناحيه خود او فراهم شده و اين نه تنها منافاتي با اختيار ندارد و بلکه تاييدي بر

 

آن است

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 8:13
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

یه روز بهم گفت: می خوام باهات دوست بشم.

اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه . منم خیلی تنهام...
 
یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم. اخه میدونی من اینجا
 
خیلی تنهام....
 
بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه.
 
 منم خیلی تنهام....
 
یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور.
 
جایی که هیچ مزاحمی
 
نباشه.
 
وقتی همه چیز حل شد 
 
تو هم بیا اونجا.
 
اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....
 
بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه.
 
 منم خیلی تنهام....
 
یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم.
 
اخه میدونی من
 
اینجا خیلی تنهام....
 
براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم.فکر خوبیه.
 
منم خیلی تنهام....
 
یه روز دیگه تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم.
 
اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....
 
براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم .فکر خوبیه .
 
منم خیلی تنهام....
 
حالا دیگه اون تنها نیست و از این بابت خوشحالم و چیزی که بیشتر از اون
 
خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه که
 
من خیلی خیلی تنهام..
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 12:52
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

 وقتی که یک مسیحی میمیرد بر سر مزارش صلیبی می گذارند تا تمام مردم بفهمند در آن

محل کسی دفن شده وآنجا گورستان کسی است.

حال تو نیز بر گردنت صلیب بیانداز که تمام مردم بفهمند در سینه ی  تو گورستان من است و از

عشق تو سر به زمین گذاشته ام.

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 13:19
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

دفترم را باز ميکنم،اولين صفحه حکايت از رفتنت دارد!

به صفحات ديگر نگاه ميکنم،تمام صفحات دفتر از نبودنت،ازغم دوريت،

چشم انتظاريم و از اميد به بازگشت ات پر کرده ام!

تنها يک برگ سفيد باقی مانده،

برگی که برای آمدنت خالی گذاشته ام...

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 13:17
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !
 

شیرین ترین لحظه اون لحظه ای که تلخ ترین انتظار رو می کشم به امید دیدن چشمات....به

امید دیدن نگات...

وتلخ ترین لحظه اون لحظه ای که بانگاهت و حرفات قلبمو زیرپا له می کنی

قشنگ ترین لحظه اون لحظه ای که یادت به قشنگی تو ذهنم می مونه

و زشت ترین لحظه اون لحظه ای که من رو به سادگی از یاد می بری

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 13:14
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !

برای چشم خاموشت بمیرم                                           

                                                   کنار چشمه ی نوشت بمیرم           

نمی خواهم دراغوشت بگیرم                                        

                                                    که می خواهم دراغوشت بمیرم     

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 13:11
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !
     

بيا از سر بنويس


از اين همه نبودن و اين همه ماندن


اين همه رفتن و اين همه نيامدن


اين همه هواي پرواز در آسمان – خيال و بال‌هاي بي‌پرواز!


دست‌هاي سرد و نگاه‌هاي مات!


بيا از سر بنويس


اما اين بار گم نكن


نه مرا، نه خيالم را


دست‌هايم را از نو در دستانت بگير


اين بار بي‌هراس از سرد بودن


مرا ببر به انتهاي ترانه‌هايت


برايم سكوتي بساز از جنس نگاهت


و آغوش بگشا به روي تمامي دلتنگي‌هايم


.....


برايم بگو دست‌هايم با دست‌هايت چه گفتند


آن وقت برايت مي‌گويم


حكايت اين همه رفتن و باز تنهايي!


حكايت گم‌شدن‌هاي خاموش


حكايت شقايق و باران، سكوت و تو


آن وقت برايت مي‌گويم از عطر پيراهنت و جادوي دستانت


آن وقت


آنوقت تو هي كلمات بي‌نقطه متولد نمي‌كني و من...


و من هي در پي گذاشتن نقطه نمي‌روم


بيا از سر بنويس

 

تو بي‌نقطه و من فقط نقطه

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 18:3
به قلم: جا مانده جاده زیبایی |

مي نويسم (( د ي د ار )) تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار !